تبليغاتX
زخــم عـتـیـق

زخــم عـتـیـق

بیداری زمان را با من بخوان به فریاد ...

خدا مشتی خاک را بر گرفت . می خواست لیلی را بسازد .

از خود در او دمید . و لیلی پیش از آنکه با خبر شود ، عاشق شد .

سالیانی ست که لیلی عشق می ورزد . لیلی باید عاشق باشد .

زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد ، عاشق می شود .

لیلی نام تمام دختران زمین است ؛ نام دیگر انسان ...

 

میلاد با سعادت کریمه اهل بیت ، حضرت فاطمه معصومه (س) ، و روز ملی دختران بر همه دختران مسلمان ایران زمین مبارک !!!

 

این هم خوشگل ترین! گل دنیا ، تقدیم به همه دخترهای گل ...

 

           

 

می دونین امروز به چی فکر می کردم ؟! به اینکه واقعا فلسفه این نامگذاری روزهای مختلف در تقویم چیه ؟! چقدر این نام ها می تونن به اهمیت اون مسئله کمک کنن ؟ مثلا روز هوای پاک ، واقعا چند درصد مردم اصلا چنین روزی رو به یاد دارن ؟ یا اونایی که یادشونه چقدر به پاک موندن هوای اون روز کمک می کنن ؟

حالا برگردیم به اسم امروز ... فکر می کنین چند درصد دخترها می دونستن که امروز ، روز ملی دختران هست ؟!!!

 

همچین بی ربط هم نیست : 

 می دونین " هنادی " هنوز زنده است !!!

 

++ لینک خبر هنادی در خبرگزاری فارس  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آبان1386ساعت 1:19  توسط نگار نقشینه   | 

می گویند پشت سر مرده نباید حرف زد ، دستش از دنیا کوتاه است و نمی تواند از خودش دفاع کند . راست می گویند من هم قصد غیبت ندارم ؛ اما هر مرحومی پس ار رحلت ماترکی از خود به جای می گذارد که وارث بعضا بر سر تقسیم آن با هم گفتگو و احتمالا جر و بحث! می کنند و یحتمل در این گونه گفتگوها اسم مرحوم نیز به میان می آید . حرف من از این جنس است و اصلا بحث غیبت در میان نیست . مسئله سر مباحث مربوط به ارث و میراث و ماترک چریک پیر ، « ابوعمار » است …

سال ها پیش اخبار غیر رسمی حکایت از آن داشت که « رهبر ساف » صدها میلیون دلار سهام چندین شرکت هواپیمایی بین المللی در اروپا و آسیا را در تملک خود دارد . آن زمان با شنیدن این خبرها لبها را می گزیدیم که اینها شایعه است و بعضی ها که در چپروی افراط مفرط داشتند و از فرط آن به یک باره راست می شدند !!!، تا نهایت توجیه می رفتند و می گفتند : " این یک تاکتیک است! چون ابوعمار خانه ای ندارد و خانه اش تحت اشغال دشمن است ، ناگزیر است مالکیت این شرکت های هواپیمایی را داشته باشد تا به واسطه آن هر وقت مشکلی پیش آمد و خواستند از کشوری که در آن به سر می برد اخراجش کنند یا بایکوت سیاسی اش نمایند ، قانونا بتواند در فرودگاههای کشورهای مختلف حضور پیدا کند و صدای مردم مظلوم فلسطین را فرودگاه به فرودگاه به گوش مردم جهان برساند !!! … "

اما عمر مانند برق و باد می گذرد . بالاخره اجل به سراغ ابوعمار هم آمد ، آن هم در سن 75 سالگی . برخی می گویند مسمومش کرده اند!! بعضی دیگر می گویند محاصره شش ماهه و قطع ارتباط با دنیای بیرون دق مرگش کرد !!! ( الهیییی… ) خیلی ها هم می گویند خدا رحمتش کند ، عمرش به پایان رسید … اما من به اینها کاری ندارم . مسئله سر ارث و میراث است !!!

 

                  

حتما ادامه مطلب رو بخونین !

 

11 نوامبر 2004 ( 20 آبان ماه 1383 ) سالروز به انقضا رسیدن تاریخ مصرف این چریک پیر یعنی « یاسر عرفات » است . خدایش نیامرزاد ...

 

+ و نیز در همین رابطه ...( و یا بهتر بگم قسمت بعدی این سریال ! )

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آبان1386ساعت 1:40  توسط نگار نقشینه   | 

درسته که میگن وقتی از خدا طلب چیزی می کنی ، زیاد و خوب بخواه ، اما از اون طرف هم گفتن :« اندازه نگه دار که اندازه نکوست .»

ربط این ضرب المثل به خبر جالبی است که چند روز در یکی از روزنامه ها خوندم :

 

" ابو ارار " (Abu Arrar) یهودی 58 ساله با وجود 8 همسر و 67 فرزند[!] ، در فکر گرفتن نهمین همسر خود است !

 

درسته که هنوز هم در جوامع سنتی نشین تعداد مردان چند زنه که هر کدام هم دست کم 5 - 4 بچه دارند کم نیست ، اما به گزارش آسوشیتدپرس ابو ارار یک مورد استثنایی است .

ابو ارار می گوید : « من به زن نهم فکر می کنم . چرا که نه ، هنوز زنهای زیادی هستند که آرزو دارند با من ازدواج کنند [!!!] برای من هیچ مانعی نیست که تعداد همسرانم را از این هم بیشتر کنم! »( احتمالا اینجا همه باید یک صدا بگیم بابا اعتماد به نفس !!! )

سخنگوی آسوشیتدپرس می گوید زمانی که ما برای تهیه گزارش به منزل چند طبقه او رفتیم 17 کودک که همگی لباسهای رنگارنگی هم به تن داشتند ، دور و بر ما را گرفتند . بزرگترین فرزند او 37 سال سن دارد!

این طور به نظر می آید کسی نمی داند او چطور از پس مخارج این خانواده بزرگ برمی آید ! ( خوب معلومه مثل دیگر هم کیشان روچیلدی خودش ... ) ابو ارار صاحب یک شتر ، چندین بز و گاو است! (آره جون خودش !!! ) البته دولت هر ماه 1700 دلار معادل 1200 یورو به او کمک می کند .( حالا این وضعیت رو مقایسه کنین با وضعیتی که یک بنده خدایی در ایران صاحب سه قلو یا چهار قلو و یا بیشتر! بشه . چقدر باید خوش شانس باشه که یک خبرنگاری پیدا بشه تا یک گزارش چند دقیقه ای ازش تهیه کنه و شاید دولتمردان محترم و مسئولین ببینن و دلشون به رحم بیاد و گوشه چشمی به این بیچاره بکنن...)

او توانسته 53 تا از فرزندان خود را به عنوان شهروند اسرائیلی ثبت کند . اما از آن جایی که چند تن از زنان وی فلسطینی هستند او موفق نشده که آنها را اسرائیلی جابزند . (حتما حالا متوجه شدید چرا متوسط تعداد هر خانواده یهودی 23 نفر است! )

ابو ارار ادعا می کند نام تمام فرزندان خود را به خاطر دارد . او می گوید : من هنوز توانایی ازدواج مجدد را دارم . همسر اولم همسن خودم است و فرزندانی که از او دارم حسابی بزرگ شده اند.

ابو ارار دارای آرزو های زیادی است... از جمله او دوست دارد لااقل 100 فرزند داشته باشد !!! 

 

می دونین از کجای این خبر بیشتر آتیش می گیرم؟! از اونجایی که این یهودی معتقد و متعهد! این طور تلاش کرده تا فرزندانش رو هم به عنوان شهروند اسرائیلی ثبت کنه ؛ اون وقت من خودم کسی رو میان دوستان سراغ دارم که علاوه بر اینکه هر سال برای تمدید اقامتش در لندن به اونجا میره ، حالا قراره خانم برای تولد فرزندش به لندن تشریف ببرن تا دخترش هم مثل خودش شهروند انگلیس به حساب بیاد ...

این هم یکی از اون زخم های عتیقی است که آدم باید براش مویه کنه !!!

به قول استاد فیضی به خدا هممون دروغ میگیم که مسلمونیم ...

 

این هم چند تا لینک از این خبر که یک وقت فکر نکنین چاخان کردم :

+  و  +  و  + 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آبان1386ساعت 7:12  توسط نگار نقشینه   | 

حرف های ما هنوز ناتمام ،

تا نگاه می کنی

                 وقت رفتن است ...

باز همان حکایت همیشگی!

                 پیش از آنکه با خبر شوی ،

                                  لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود .

آی ...

                 ای دریغ و حسرت همیشگی!

                                  ناگهان چقدر زود دیر می شود ...

 

امروز وقتی خبر درگذشت قیصر امین پور رو از خواهرم شنیدم شوکه شدم! البته بیشتر به خاطر شدت ناراحتی خواهرم بود . گویا از دانشگاه تا خونه داشت گریه می کرد ... خوب بیچاره حق داره . نرگس از دوران دبیرستان عاشق شعرهای امین پور بود و فکر کنم یکی از مهمترین دلایل اینکه ادبیات دانشگاه تهران رو انتخاب کرد وجود استاد امین پور بود! ( وگرنه الان باید دانشجوی حقوق می بود !!! ) ولی انگار این دفعه قسمت خواهرم بود که براش اینقدر زود دیر شد . تو این یک ماهه کلی غر می زد که چرا نتونسته با استاد امین پور کلاس برداره . من هم بهش دلداری می دادم که هنوز ترم اوله و حالا حالا برای کلاس برداشتن با این استاد وقت داره! ولی من انگار یک چیز رو ندید گرفته بودم . واقعا چقدر مرگ به ما نزدیکه و ما خودمون رو از اون دور می بینینم ... به قول خواهرم همین دیروز تو آسانسور استاد رو دیده بودن و حالا ...

خلاصه که امروز دانشکده  ادبیات دانشگاه تهران غوغایی بوده ! همه دانشجویان و اساتید از شنیدن این خبر شوکه شده بودند و هرکس یه گوشه داشت گریه می کرد . البته چند نفر از اساتید هم گویا حالشون بد شده و ... این آبجی خانم ما هم از وقتی اومده خونه عزاداره ...

 

من

سال های سال مُردم

          تا اینکه یک دم زندگی کردم ...

تو می توانی

یک ذره

          یک مثقال ،

                         مثل من بمیری ؟!

 

(شعرها از :مرحوم قیصر امین پور !!! )

 

+ قیصر امین پور در گذشت .

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آبان1386ساعت 15:18  توسط نگار نقشینه   |