<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>زخــم عـتـیـق </title>
<link>http://zakhmatigh.blogfa.com/</link>
<description>بیداری زمان را با من بخوان به فریاد ...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 11 Jan 2009 19:59:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>پایدار خواهم ماند...</title>
<link>http://zakhmatigh.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;شاید آخرین وجب خاکم را از من بستانی،&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 243px; HEIGHT: 175px&quot; height=340 alt=&quot;بای ذنب قتلت؟!&quot; hspace=0 src=&quot;http://cache.daylife.com/imageserve/06mD884gY1d8d/610x.jpg&quot; width=488 align=left border=0&gt; &lt;BR&gt;شاید جوانیم را در زندان بگذرانم،&lt;BR&gt;شاید بر میراث نیاکانم دست یابی،&lt;BR&gt;وسایل... ظرف­ها... کاسه­هایم،&lt;BR&gt;شاید سروده­ها و کتاب­هایم را بسوزانی،&lt;BR&gt;شاید گوشت تنم را خوراک سگ­ها کنی،&lt;BR&gt;شاید کابوس ترس و دلهره را بر روستامان بر جای گذاری، &lt;BR&gt;اما... با تو ای دشمن آفتاب هرگز سازش نخواهم کرد؛ &lt;BR&gt;و تا آخرین قطره خون رگهایم پایداری خواهم کرد! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شاید شعله شبانه­ام را خاموش کنی، &lt;BR&gt;شاید مادرم را از بوسه­ای بی­نصیب کنی، &lt;BR&gt;شاید مردمم و پدرم و پسربچه و دختربچه­ای را ناسزا گویی، &lt;BR&gt;شاید از مترسک غصه­هایم غفلتی را به غنیمت بری، &lt;BR&gt;شاید از من تاریخی ترسو، خردگریز و غمبار ببافی، &lt;BR&gt;شاید از بچه­هایم جامه عید را دریغ کنی،&lt;BR&gt;شاید دوستانم را با ظاهرسازی بفریبی،&lt;BR&gt;شاید پیرامون من لایه­هایی از دیوار برفرازی،&lt;BR&gt;شاید از روزگارم چشم اندازی پست بسازی، &lt;BR&gt;اما با تو ای دشمن آفتاب هرگز سازش نخواهم کرد؛&lt;BR&gt;تا آخرین قطره خون رگهایم پایدار خواهم ماند!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 11 Jan 2009 19:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zakhmatigh&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>zakhmatigh</dc:creator>
<guid>http://zakhmatigh.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کریسمس مبارک!</title>
<link>http://zakhmatigh.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;تا شروع سال نوی میلادی و سال نوی قمری چند روزی بیشتر باقی نمانده است.&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 252px; HEIGHT: 355px&quot; alt=&quot;ک.دک فلسطینی، عیدت مبارک!&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.bachehayeghalam.ir/UserFiles/Image/weblog/gaza-crismas.jpg&quot; align=left border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اکثر مردم کشورهای دنیا مشغول خرید شب عید هستند و خود را آماده می‌کنند، برای جشن‌های روزهای اول سال جدید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کودکان مسیحی، منتظر بابانوئل هستند تا در شب سال نو، هنگامی که خوابند، هدیه‌هایشان را در کنار درخت کریسمس بگذارد و فردا صبح، وقتی که از خواب بیدار می‌شوند، با هیجان وصف ناشدنی، جعبه‌های رنگارنگ کوچک و بزرگی را که زیر درخت کریسمس گذاشته شده را باز کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نمی‌دانم شب قبل‌از سال نو، هنگامی که به خواب می‌روند، چه آرزوهایی می‌کنند و از خدا چه می‌خواهند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شاید دختر بچه‌ها آرزو می‌کنند تا بابانوئل، عروسکی زیبا و ملوس، با لباس‌هایی صورتی و کفش‌هایی سفید برایشان بیاورد و پسربچه‌ها هم به فکر ماشین اسباب‌بازیی هستند که چند روز پیش در ویترین یکی از مغازه‌ها دیده بودند و آرزویش را داشته‌اند...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;منبع: &lt;A href=&quot;http://www.bachehayeghalam.ir/archiveblog/cat_2/010101.php&quot;&gt;بچه های قلم&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 25 Dec 2008 17:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zakhmatigh&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>zakhmatigh</dc:creator>
<guid>http://zakhmatigh.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>غزه در آتش و خون...</title>
<link>http://zakhmatigh.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; خیلی سعی کردم تو این مدت مطلب یا مقاله ای متناسب با این وقایع بنویسم. اما ترجیح دادم مطلب اصلی ام رو نگه دارم و به موقع اونها رو منتشر کنم. ان شاءالله ماه محرم با مقاله ای در این زمینه تحلیلم رو نسبت به اوضاع فلسطین و به خصوص غزه بیان می کنم. این یک جمله تفسیر من از وقایع تاسف بار غزه است. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل:  &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;B&gt;&quot; درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;B&gt;نکرده است...&quot;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.gaza.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG height=180 alt=&quot;بمب گوگلی غزه&quot; src=&quot;http://www.pw-arzeshi.com/Gaza%20bomb-thumb.jpg&quot; width=450&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.pw-arzeshi.com/gaza-google-bomb.php&quot;&gt;برای مشارکت در بمب گوگلی غزه و توضیحات بیشتر کلیک کنید.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 15 Dec 2008 08:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zakhmatigh&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>zakhmatigh</dc:creator>
<guid>http://zakhmatigh.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>...یا علی گفتیم و عشق آغاز شد! </title>
<link>http://zakhmatigh.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پیامبر وارد مسجد می شود و بلال را می خواند تا به گوش همه برساند که امروز از همه مسرورتر و مسرورتر از هر روز پیامبر است. تمام مدینه به ولیمه خوانده می شوند؛ که نه تمام مدینه، که تمامی کائنات بر سر این سفره حاضر شدند که بهانه تمام این بودن ها همین عشق است. بود و نبود تک تکمان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و علی به خواستگاری می رود. کدام بزرگتر را همراه کند که جز همین خانواده کس دیگری روی این کره خاکی ندارد؛ اگرچه علی در عالم بالا هواخواه بسیار دارد و اینک همه به انتظار که پایان این داستان چگونه می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و علی به خواستگاری می رود. پیامبر منزل امه سلمه است؛ در می کوبد و اجازه ورود می خواهد و وارد می شود. چه بگوید که حجب و حیا مانع می شود و باز می گردد که در همین خانه تربیت یافته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و علی باز به خواستگاری می رود؛ بزرگترها زود می فهمند، اگرچه جوانشان سکوت گزیند؛ که پیامبر بزرگتر علی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و پیامبر لبخندی می زند و فاطمه را خبر می کند؛ و حالا فاطمه چه بگوید که حجب و حیا تنها حسنه مشترک این دو  نیست؛ و لبخند بر لبان پیامبر زیباتر می شود، که بزرگترها زود می فهمند؛ که پیامبر بزرگ فاطمه است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چه خواستگاری باشکوهی که چه جای سوال و جوابی است در این رفت و آمد؛ که اینان مشهور آسمانند و قرار است که در آسمان، آسمانیان بخوانند این خطبه امروز را.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اسب سفیدی در کار نیست. علی است و همین ذوالفقار و همین سپر و همین دست های پینه بسته و سری بلند و سربه زیر. و مهر فاطمه جز این مگر چه طلب می کند؟ و جهاز دختر را در تاریخ برشمرده اند و احتیاجی به مرور من نیست که پیامبر با نگاهی به این جهاز چه آن را پربرکت می خواند که برکت باید به اهل خانه باشد؛ که با این حساب شاید همین چند قلم هم اضافه نماید. سربلندترین زوج زمان. خوشبخت ترین عروس و داماد آسمان نشین. با شکوه ترین عروسی زمین و اینک زیباترین لبخند ها. لبخند عروس و داماد و لبخند پدر به این دو فرزند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و فاطمه رفیق نیمه راه پدر می شود؛ شاید. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;که فاطمه همسفر راه های سخت است؛ و اینک علی است و فاطمه آغاز این راه؛... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 319px; HEIGHT: 234px&quot; height=704 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2007-5/1258385/spring_natura-016.jpg&quot; width=634 align=left border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عماری دار سلمان است و میان هلهله  زنان و صدای دف این کجاوه جلو می رود تا امروز زمین بر آسمان فخر بفروشد که امروز فاطمه پا در خانه علی می گذارد. که از این پس اگر نانی بر دوش علی شبانه گرسنگان را آرامشی می بخشد، نیست مگر دستپخت کدبانوی خانه اش؛ فاطمه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دیگر اگر اسیر و یتیم و در راه مانده ای گرسنه بمانند می دانند که در کدام خانه را بکوبند و اگر دلی در طول این تاریخ بشکند می داند سفره دلش را برای صاحبان کدام خانه باید بگشاید، که امشب آسمان بارید؛ که برکت بر اهل زمین با این وصلت تمام شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تمام غم دنیا، تمام نامردی و نامردمی های زمین بر دل علی و تمام غم علی از آن فاطمه؛ که در این خانه غم جایی ندارد که تا هم را دارند. آنجا که یکی زخم برمی دارد دیگری تیمارش می کند و آنجا که یکی خانه نشین می شود دیگری حقش را بر سر هر کوی فریاد می زند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;که فاطمه باز هم رفیق نیمه راه می شود؛ شاید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;که زنان ملکوتی ترند&lt;SUP&gt;*&lt;/SUP&gt; و طاقت این خاک را شاید کمتر دارند؛ یا شاید علی اینگونه راضی تراست که شریک و امانتش را راهی کند تا تنها این بار را بر دوش کشد. که علی هم دیر یا زود روانه می شود. که اینان نه خاکی، که افلاکیند و این چند روز، آسمانیان مهمان ما زمینیان بودند و خدا کند قدر این چند روز را بدانیم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;*&lt;/STRONG&gt; یه وقت فکر نکنین که از خودمون تعریف کردم ها !&lt;BR&gt;این نوشته همسفرم به مناسبت این عید مبارکه...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;&lt;/EM&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 30 Nov 2008 09:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zakhmatigh&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>zakhmatigh</dc:creator>
<guid>http://zakhmatigh.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زنان عاشورایی 2</title>
<link>http://zakhmatigh.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;«جواهر چاغلایان» ؛&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;IMG alt=&quot;دکتر جواهر چاغلایان&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.kudusyolu.com/resim/dosya02.jpg&quot; align=left border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این فرد رو می شناسین؟ قطعا جوابتون منفی است! چون اصلا تا به حال این نام به گوشتون هم نخورده...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته این بار تقصیر متوجه ما نیست. چون نه تنها رسانه­های جمعی ایران و کشورهای اسلامی دیگه از ماجرای این دختر مظلوم خبری منتشر نکردند، بلکه غولهای رسانه­ای جهان هم که ادعا دارند هیچ خبری،از پیدا شدن گونه ناشناخته­ای از حشره در جنگل­های آمازون گرفته تا پرتاب شدن ماهواره­های جاسوسی از ایستگاه­های سری در قزاقستان و ... از ذره بین خبرگزاری اونها در­نمیره هم از این موضوع حتی تیتری نزدند. اگر باور ندارین یه سرچ تو این خبرگزاری ها(از جمله cnnو bbc و ...) انجام بدین تا خودتون متوجه بشین...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و اما ماجرای دردناک شهادت این دختر مظلوم و مسلمان؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;«جواهر چاغلایان»&lt;/STRONG&gt; در سال 1980 در ترکیه و در خانواده­ای لاییک یه دنیا آمد و مثل همه فرزندانی که در یک خانواده با طرز فکر خاص بزرگ می شوند تحت تاثیر آموزه­های لاییکی خانواده­اش بود. اما گویا زندگی جواهر طور دیگری رقم خورده بود و شد آنچه باید میشد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از سال 1996، یعنی از شانزده سالگی بود که آموزه­های لاییکی و بی­اساس خانواده­اش دیگر نمی­توانست روح بلند و فطرت پاک و باایمان او را ارضا کند و از همان زمان بود که به مخالفت با تفکرات انحرافی و التقاطی خانواده­اش برخاست و آنها را مورد انتقاد قرار داد. خانواده او که از متعصبان لاییک ترکیه بودند و توان پاسخگویی به پرسش­های معقول و ارزشمند جواهر را نداشتند شروع به مسخره کردن و بی­اعتنایی به او کردند. کم­کم این بی­اعتنایی خانواده منجر به طرد او از طرف خانوده­اش شد. اما جواهر راه خود را پیدا کرده بود. او به دین مبین اسلام مشرف شده و برای اینکه با آزادی و با رعایت حجاب بتواند به ادامه تحصیل بپردازد به خارج از کشور رفت و در رشته پزشکی فارغ التحصیل شد. سپس به ترکیه برگشت و در مطب کوچکی به کار طبابت مشغول شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما جواهر همچنان مورد آزار و اذیت خانواده­اش و مخصوصا پدر لاییکش قرار داشت. او با وجود مسخره کردن­ها و آزار و تهدیدهای لاییک­ها و مخصوصاً خانواده و شخص پدرش، مقاومت کرده و با رعایت حجاب به طبابت خود مشغول بود. تا اینکه یک روز پدر بی­دین و سفاکش با اسلحه وارد مطب او شد و او را تهدید کرد که اگر حجاب خود را برندارد به او شلیک خواهد کرد. جواهر ابتدا مقاومت کرد و سعی به آرام کردن پدر داشت. اما وقتی با پافشاری پدرش مواجه شد از مطب خود فرار کرد و وارد خیابان شد. اما پدر لاییکش دست بردار نبود و به دنبال او به خیابان رفت و چند لحظه بعد ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با صدای شلیک گلوله­ای، این جواهر مظلوم و بیگناه بود که آرام بر زمین افتاده و خون پاکش پیاده رو را رنگین کرده بود...&lt;IMG alt=&quot;این هم خنده پیروزمندانه پدر لاییک!&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.kudusyolu.com/resim/dosya/cevahirkatili.jpg&quot; align=left border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته ناگفته نماند که چند نفری هم از عابرین که در این میان سعی در دخالت ماجرا داشتند زخمی شدند. اما پدر جاهل و بی­دین جواهر برای از بین بردن ننگ خانواده­اش دست به هر کاری می­زد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما تکته جالب­تر اینکه در این میان تنها رسانه­های ترکیه این خبر را به شکل یک قتل خانوادگی منعکس کردند و دردناکتر از آن در یک برنامه تلویزیونی که مجری آن نیز یک فرد لاییک و دائم الخمر است با اشاره به این خبر آن را این گونه بیان کرد :&quot; اسلامی که خاواده ای را ویران کرد!!!...&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«دکتر جواهر چاغلایان» دختر مسلمان و محجبه­ای بود که فدای عقیده­اش شد و قطعاً خون این دختر بیگناه و مظلوم تا ابدالدهر از دست لاییک­هایی که مسبب شهادت وی شدند پاک نخواهد شد. البته جواهر اولین دختری نیست که فدای حجاب و عقیده­اش شد و آخرین آنها هم نخواهد بود. &lt;A href=&quot;http://zakhmatigh.blogfa.com/post-43.aspx&quot;&gt;نمونه&lt;/A&gt;­های بسیاری از دختران مسلمان ترکیه ای هستند که برای اینکه بتوانند با آزادی و با رعایت حجاب به تحصیل بپردازند مجبور به هجرت می­شوند. از جمله آنها رومیا یکی از دوستان ترکیه­ای بنده که در همایش همبستگی دانشجویان مسلمان با او آشنا شدم و در دانشگاه علوم پزشکی قزوین در رشته داروسازی تحصیل می­کرد و نیز فاطیما که دانشجوی دندانپزشکی بود و او نیز اهل ترکیه و...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در ادامه شما رو به خواندن ماجرای جواهر و درددل های یکی دیگر از این دختران مسلمان ترکیه­ای(&lt;A href=&quot;http://salamhamsayah.parsiblog.com/&quot;&gt;زهرا نور&lt;/A&gt;) با این شهیده دعوت می کنم : &lt;A href=&quot;http://salamhamsayah.parsiblog.com/&quot;&gt;حجاب پرچم پرافتخار زن مسلمان&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;روحش شاد و راهش پررهرو باد ...&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;و نیز از این دست:&lt;A href=&quot;http://zakhmatigh.blogfa.com/post-43.aspx&quot;&gt; +&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 16 Oct 2008 19:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zakhmatigh&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>zakhmatigh</dc:creator>
<guid>http://zakhmatigh.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لینکهای مربوط به روز قدس !</title>
<link>http://zakhmatigh.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روز قدس امسال هم گذشت. با همه حرف و حدیث­های قبل و بعدش. با همه باز تاب­­های داخلی و خارجی همیشگی اش . با همه آدمهایی که اومدن و نیومدن­! با همه خون­دل­هایی که قبل و بعدش خوردیم و خواهیم خورد. از افاضات جناب مشایی و خون­دلی که به دل مردم و رهبر کرد گرفته تا گزارش­های جعلی همه ساله فاکس­نیوز و بی­بی­سی و سی­ان­ان و ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بگذریم! برای روز قدس امسال قصد داشتم پستی در ارتباط با &quot;پروتکل های دانشوران صهیون&quot; روی وبلاگ بگذارم. اما متاسفانه هنوز ویرایش نهایی­اش کامل نشده و ان­شاء­الله در اولین فرصت حتماً این مطلب رو منتشر می­کنم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما بعد از بحث های ارزشمند و اندیشه ناکی(!) که روز قدس با همسرم در این زمینه داشتیم به این نتیجه رسیدم که اگر همه مطالبی رو که در زمینه یهود و صهیونیزم و هم چنین قدس و فلسطین تا به حال منتشر کردم یکجا جمع کنم، پست خوبی از آب در بیاد. دیگه کم و کاستی­اش رو دوستان ببخشند...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;(ترتیب لینکها به ترتیب زمان انتشارشون از زمان اثاث کشی ام به بلاگفاست:)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.zakhmatigh.blogfa.com/post-3.aspx&quot;&gt;بایگانی غولها&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.zakhmatigh.blogfa.com/post-15.aspx&quot;&gt;الیس الصبح بقریب؟!&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.zakhmatigh.blogfa.com/post-21.aspx&quot;&gt;مردی که می خواهد ۱۰۰ فرزند داشته باشد !&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.zakhmatigh.blogfa.com/post-22.aspx&quot;&gt;سنگ که خرج ندارد ...&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P&gt; &lt;A href=&quot;http://www.zakhmatigh.blogfa.com/post-30.aspx&quot;&gt;تغییر قبله مسلمانان&lt;/A&gt; و همچنین &lt;A href=&quot;http://www.zakhmatigh.blogfa.com/8611.aspx&quot;&gt;+&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.zakhmatigh.blogfa.com/post-32.aspx&quot;&gt; قلم های شیطانی (۱)&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.zakhmatigh.blogfa.com/post-33.aspx&quot;&gt; قلم های شیطانی (۲)&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.zakhmatigh.blogfa.com/post-35.aspx&quot;&gt;قابل توجه مدعیان توهم توطئه!&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.zakhmatigh.blogfa.com/post-36.aspx&quot;&gt;رد پای یهود در مقالات علمی! &lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.zakhmatigh.blogfa.com/post-38.aspx&quot;&gt;تولد شوم &lt;/A&gt; و همچنین انتشار آن در سایت &lt;A href=&quot;http://aqsana.ir/?p=62&quot;&gt;اقصانا&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.zakhmatigh.blogfa.com/post-39.aspx&quot;&gt;یوم النکبه &lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.zakhmatigh.blogfa.com/post-40.aspx&quot;&gt;سایت نظامی اسرائیل هک شد ...&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://zakhmatigh.blogfa.com/post-47.aspx&quot;&gt;پرچم فلسطین &lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://zakhmatigh.blogfa.com/post-48.aspx&quot;&gt;دختران شیطان (۱)&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;             &lt;IMG alt=&quot;فان حزب الله ، هم الغالبون !&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2007-5/1258385/01-MuslimGirls-MuslimGirlsS.jpg&quot; align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 27 Sep 2008 21:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zakhmatigh&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>zakhmatigh</dc:creator>
<guid>http://zakhmatigh.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دختران شیطان (1)</title>
<link>http://zakhmatigh.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;تسیبی لیونی کیست ؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: #ffd082 1px solid; BORDER-TOP: #ffd082 1px solid; BORDER-LEFT: #ffd082 1px solid; BORDER-BOTTOM: #ffd082 1px solid; BACKGROUND-COLOR: #ffd082&quot; src=&quot;http://media.farsnews.com/Media/8707/Images/jpg/A0510/A0510103.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ليوني در 8 ژوييه 1958 در يکي از شهرک­هاي صهيونيست­نشين نزديک تل­آويو متولد شد. پدر و مادر او &quot;ايتان&quot; و &quot;سارا&quot; ليوني نام داشتند که داراي سوابق بسياري در سازمان­هاي تروريستي همچون ايرگون و هاگانا بودند و پيش از تشکيل دولت اسراييل، تلاش هاي بسياري را جهت ترور رهبران عربي و سرکوب مردم به انجام رساندند. ايتان پدر ليوني، فرماندهي دفتر عمليات سازمان تروريستي &quot;اتزل&quot; را به عهده داشت.  تزل که مستقيماً زير نظر مناخيم بگين نخست وزير پيشين صهيونيست­ها اداره مي­شد، مسئول قتل و کشتار شهروندان فلسطيني بود. &lt;B&gt;ايتان به دليل علاقه فطري که به قتل و ترور داشت، از سوي همکارانش به &quot;يروحام&quot; (شيطان) ملقب شده بود.&lt;SUP&gt;1&lt;/SUP&gt;&lt;/B&gt; پدر ليوني علاوه بر شرکت در تمامي کشتارهايي که توسط سازمان اتزل انجام شده است، نقش برجسته اي هم در جريان کشتار &quot;ديرياسين&quot; داشت. مادر ليوني نيز رهبري يکي از واحدهاي افراطي سازمان ايرگون که توسط مناخيم بگين، پايه­گذاري شده بود را بر عهده داشت. &lt;B&gt;علاقه و اشتياق والدين ليوني به اهداف صهيونيست­هاي افراطي به حدي بود که دقيقاً 15 مي 1948 يعني روز تشکيل دولت اسراييل را به عنوان روز ازدواج خود در نظر گرفته اند.&lt;SUP&gt;2&lt;/SUP&gt;&lt;/B&gt; از نظر زندگي شخصي هم خانم ليوني متأهل و داراي دو پسر بزرگ است. همسر وي، آقاي نافتالي اسپيتزر يک حسابدار است و پسر بزرگ او هم در ارتش خدمت مي­کند. از نظر تحصيلات هم خانم ليوني داراي ليسانس حقوق از دانشگاه «بارايلان» – در شرق تل آويو - است و يک وکيل حرفه­اي به شمار مي­آيد و به­ويژه در زمينه حقوق عمومي و تجاری تخصص دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ادامه مطلب رو حتما بخونین!!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;۱. پس عنوان &quot;دختران شیطان&quot; برای این پست چندان هم بیراه نیست ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۲. خداییش الان کدوم یک از جوونای حزب اللهی(!) ما روز ۲۲ بهمن رو فقط به خاطر یوم الله بودنش روز ازدواجشون قرار میدن؟! &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Sep 2008 20:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zakhmatigh&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>zakhmatigh</dc:creator>
<guid>http://zakhmatigh.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پرچم فلسطین </title>
<link>http://zakhmatigh.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 248px; HEIGHT: 363px&quot; height=402 alt=&quot;پرچم فلسطین&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2007-5/1258385/024.jpg&quot; width=299 align=right border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;رنگ های پرچم فلسطین، از سمبل و نشانی که جنبش ناسیونالیستی عربی از اوایل قرن بیستم میلادی برای خود برگزیده بود، گرفته شده است. در ابتدا جمعیت عرب­های جوان، تهیه سمبل و رمزی را در شکل علامتی با سه رنگ سبز، سفید و سیاه ،که بیانگر دوران درخشان استقلال عرب­هاست، برای جنبش ناسیونالیستی پیشنهاد کردند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در بیانیه رسمی نشریه&lt;B&gt; &lt;/B&gt;القبله(شماره 82، مورخ 7 شعبان 1335ه.ق.، ژوئن1917م.)که به مناسبت نخستین سالگرد انقلاب عربی منتشر شد، آمده است که پرچم دارای سه رنگ متوازی سیاه، سبز و سفید و شامل مثلث سرخ رنگی است که قاعده آن مساوی عرضهای سه رنگ از طرف چوب پرچم، و طول آن مساوی دو برابر عرض است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در فلسطین با اینکه مردم در انقلاب شرکت کردند ولی انگلیس اجازه برافراشتن پرچم عربی را به آنان نداد. سیاستگران انگلیس با اتخاذ این خط مشی آتش جنبش ملی را شعله ور کردند. سازمان­ها و هیئت­ها و احزابی که جنبش ملی را در دوره قیمومیت انگلیس به دست گرفتند، نخستین پرچم انقلاب عربی به عنوان پرچم فلسطین انتخاب کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ملت فلسطین همانند کیان دیگر مناطق عربی، نخستین پرچم عربی را بدون اعمال تغییراتی در آن حفظ کرد. تنها تغییر به عمل آمده، جابجایی ترتیب افقی رنگهای آن بود. به این صورت که سفید در وسط سیاه و سبز، و سیاه گاهی در بالا و سبز در زیر آن، و گاهی سبز در بالا و سیاه در زیر آن قرار داده می شد. در بسیاری از مواقع نیروهای امنیتی کسانی را که این پرچم­ها را به اهتزاز درمی­آوردند در مضیغه می­گذاشتند یا بازداشت می­کردند و پرچم­ها را با زور پایین می­کشیدند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پس از سال 1948م. و بنیانگذاری رژیم صهیونیستی در سرزمین­های اشغالی فلسطین، بقیه سرزمین فلسطین به کشور اردن هاشمی ملحق شد تا پرچم این کشور در آن به اهتزاز درآید. پرچم فلسطین در نوار غزه و در فاصله بین عقب­نشینی ارتش انگلیس(مارس 1948م.) و ورود ارتش مصر(اواسط می 1948 م.) به اهتزاز درآمد. در پاییز همان سال و در زمان تشکیل مجلس ملی فلسطین و اعلام حکومت آن در ماه اکتبر، مجلس تصمیمی مبنی بر نصب پرچم انقلاب عربی در قالب پرچمی برای فلسطین تا زمان تشکیل کمیته سیاسی اتخاذ کرد. ولی در این تصمیم رنگ­های پرچم تعیین نشد. ترتیب رنگهای پرچمی که در سمینارهای مجلس ملی آن روز غزه به اهتزاز درآمد، عبارت بود از: سبز، سفید و سیاه. این ترتیب را هیئت عالی عربی پس از این تاریخ مراعات کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پس از ضمیمه شدن نوار غزه به دولت مصر، پرچم فلسطین تا انقلاب 1952 م. در مناسبت­های غیر رسمی به اهتزاز درآمد تا اینکه در کنار پرچم مصر و در جشنها و داخل مدارس برافراشته شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از سال 1955 م. به تدریج نشان فلسطین یعنی پرچم سفیدی که بر روی آن کلمه فلسطین به رنگ سرخ به نشان وضع خونبار فلسطین نوشته شده بود، در مطبوعات جامعه عربی ظاهر شد. هنگامی که رهبران جنبش فلسطین با اعتراض به این مسأله به نشان خاص و تاریخی فلسطین اصرار ورزیدند، جامعه کشورهای عربی، پرچم عربی چهار رنگ(سبز، سفید، سیاه، قرمز) را برای فلسطین تخصیص داد. البته این امر تنها در محدوده مطبوعات اعمال شد، بی­آنکه این پرچم به اهتزاز درآید. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به دنبال نخستین کنفرانس سران عرب پرچم عربی با چهار رنگ سبز، سفید، سیاه و مثلث سرخ رنگ در مقر نخستین مجلس ملی فلسطین در بیت­المقدس(28/5/1964م.) به اهتزاز درآمد. ماده 27 منشور ملی فلسطین تصریح کرده است که سازمان آزادی بخش باید پرچم، قسم و سرود داشته باشد. سرانجام کمیته اجرایی سازمان آزادی بخش فلسطین، در جلسه مورخ 1/12/1964م. نظام خاصی برای پرچم مشخص کرد و شکل و اندازه آن را تعیین کرد. این پرچم از نظر افقی به سه قطعه متساوی متوازی سیاه در بالا و سفید در وسط و سبز در پایین و مثلث قرمز رنگی از طرف قاعده آن و مساوی با عرض پرچم (که ارتفاع آن مساوی با نصف قاعده مثلث بود) مقرر داشت، تا این پرچم همه روزه در مقر سازمان، دفاتر آن، مراکز ارتش و همچنین در اعیاد و مراسم ملی و اماکن عمومی به اهتزاز در آید و اجازه افراشته شدن هیچ پرچمی فراتر از پرچم فلسطین داده نشود . (1)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به این ترتیب سازمان آزادی بخش فلسطین پرچم چهار رنگی به صورت نشانی برای خود برگزید. زیرا در ورای این نشان تاریخی طولانی از مبارزات ملت فلسطین نهفته است. انقلاب معاصر فلسطین چیزی جز ادامه مبارزه ملت فلسطین و تلاش این ملت برای آزادی کشورشان نبوده و نخواهد بود.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;--------------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;(1) تلخیص و اقتباس از : قاسمیه ، خیریه ، العلم الفلسطینی ، بیروت ، 1970 م.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;منبع : کتاب ماجرای فلسطین و اسرائیل . نوشته : مجید صفاتاج . دفتر نشر فرهنگ اسلامی . &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Sep 2008 13:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zakhmatigh&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>zakhmatigh</dc:creator>
<guid>http://zakhmatigh.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دلنوشته 004 !</title>
<link>http://zakhmatigh.blogfa.com/post-46.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وقتی با کسی که دوستش داری و دل در گرو مهرش نهاده­ای پیمان می­بندی گویی تمام وجودت با آن پیمان قفل می­خورد. انگار که آن پیمان حد زنده بودن توست. این پیمان که با محبوب بسته­ای قاب بلوری می­شود به دور زندگیت که اگر بشکنی­اش گویی زندگی خود را به بازی گرفته­ای. تا پای جان، با تمام توان بر سر پیمانت هستی و هرگز آن را از خاطر نمی­بری...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; و چه پیمانی زیباتر، محکم­تر و  واقعی­تر از پیمان انسان با محبوبش!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و &lt;B&gt;رمضان&lt;/B&gt; زیباترین زمان پیمان با محبوب است. آن روز که همه اول تا آخر جمع شدند و در جواب « الست بربکم » آری گفتند و عهد بستند که او را به خدایی باور کنند؛ اطاعتش کنند و غیر او را هرگز نپرستند. همه با هم پیمان بستند که فقط بنده خدا باشند. چه زیبا، چه باشکوه و چه پیمان گرانقدر و سودمندی!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 261px; HEIGHT: 321px&quot; height=437 alt=&quot;ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان،ان آمنوا بربکم،فامنا...&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2007-5/1258385/42-15822489.jpg&quot; width=280 align=left border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بارالها! ما را از آنانی قرار ده که عهد تو را نشکستند. عزیزا! ما را از آنانی بشمار که با پیمان تو آمدند و با وفای به عهد رفتند و به رستگاری رسیدند. از آنان که در این آشفته بازار دنیا پیمان تو را به متاعی ناچیز و کم ارزش نفروختند، که سودها کرده­اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مهربانا! تو یاریمان کن تا بر سر پیمان بمانیم و از آنانی نباشیم که عهدشان را از یاد برده­اند. عزیزا! تو خود گفتی که اگر ما به عهد خود وفا کنیم و تو را بندگی کنیم تو نیز به عهد خود در قیامت وفا می کنی و پناهمان می­شوی. رحیما! گفتی که هر کس به عهد خود وفا کند پاداشی گرانقدر نزد تو دارد. ای عطوفت یگانه! در این وفای به عهد نیز از خودت یاری می­خواهیم . تو مخواه که عهد تو را بشکنیم و پیمانت را به فراموشی بسپاریم ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 03 Sep 2008 09:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zakhmatigh&amp;postid=46</comments>
<dc:creator>zakhmatigh</dc:creator>
<guid>http://zakhmatigh.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برای همسفرم ...</title>
<link>http://zakhmatigh.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>         &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 479px; HEIGHT: 310px&quot; height=532 alt=&quot;برای همسفرم!&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2007-5/1258385/jade2.jpg&quot; width=601 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;همتم (&lt;FONT color=#009900&gt;مان&lt;/FONT&gt;)بدرقه راه کن ای طایر قدس ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;که دراز است ره مقصد و من (&lt;FONT color=#009900&gt;ما&lt;/FONT&gt;) نوسفرم (&lt;FONT color=#009900&gt;یم&lt;/FONT&gt;)!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 05 Aug 2008 19:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zakhmatigh&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>zakhmatigh</dc:creator>
<guid>http://zakhmatigh.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
